به خدا عشق به رسوا شدنش مي ارزد
به ليلي و به مجنون شدنش مي ارزد
دفتر قلب مرا واكن و نامي بنويس
سند عشق به امضا شدنش مي ارزد
گرچه من تجربه اي از نرسيدن هايم
كوشش رود به دريا شدنش مي ارزد
كيستم آتش سردي كه هنوز
حتم دارد كه به احيا شدنش مي ارزد
دل من در سبدي عشق به نيل تو سپرد
نگهش دار كه به موسي شدنش مي ارزد

باید گذر کنم
معصوم و پاکتر ز سیاوش
از شعله زار جنگل مژگانت
مرگ آن نيست که در قبر سياه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ي خاطره ها محو شوم

گفتمش نقاش رانقشي بكش از زندگي
با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد

آن خـدايي که بـزرگش خوانـدي به خـدا، مثـل تـو تنهـاست،بخند
دستخطي کـه تـو را عاشـقکرد شوخـيِ کاغــذي ماسـت، بخند
فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است
صبحِ فردا به شبت نيست که نيست تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند
راستـي آنچـه بـه يــادت داديم
آدمــک نغمــهء آغــاز نخوان به خــداآخــر دنيـاست، بخند
دختري مي رفت ، پسري او را ديد و دنبال او روان شد
دختر پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟
پسر گفت : برتو عاشق شده ام
دختر گفت : برمن چه عاشق شده اي
خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد
برو و بر او عاشق شو
پسر از آنجا برگشت و دختري بدصورت ديد
بسيار ناخوش گرديد و باز نزد دختر رفت
و گفت : چرا دروغ گفتي ؟
دختر گفت : تو راست نگفتي
اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي؟
.........
هر گاه دلتنگي ترانه هايم خواب را از چشمانت دزديد
به آسمان بنگر كه ميعادگاه قلبهاي ماست
من نيز سراغ چشمانت را از آسمان مي گيرم

ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بی خبرانند کان را که خبر شد خبری باز نیامد

هر کسی را هوسی در سر و کاری در پیش
من بیــــچاره گرفـــــــتار هوای دل خـــــویش



