تبليغاتX



به خدا عشق به رسوا شدنش مي ارزد

به ليلي و به مجنون شدنش مي ارزد

دفتر قلب مرا واكن و نامي بنويس

سند عشق به امضا شدنش مي ارزد

گرچه من تجربه اي از نرسيدن هايم

كوشش رود به دريا شدنش مي ارزد

كيستم آتش سردي كه هنوز

حتم دارد كه به احيا شدنش مي ارزد

دل من در سبدي عشق به نيل تو سپرد

نگهش دار كه به موسي شدنش مي ارزد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 22:7  توسط شکوفه & رویا  | 



 

باید گذر کنم

معصوم و پاکتر ز سیاوش

از شعله زار جنگل مژگانت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 1:16  توسط شکوفه & رویا  | 



 

زندگی یک بازیست که جایزه آن

 مرگ است

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 23:33  توسط شکوفه & رویا  | 



 

مرگ آن نيست که در قبر سياه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ي خاطره ها محو شوم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 0:38  توسط شکوفه & رویا  | 



گفتمش نقاش رانقشي بكش از زندگي

با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 23:44  توسط شکوفه & رویا  | 



 

  آدمـک آخــرِدنيــاست، بخند          آدمـک مـرگ هـمين جاست، بخند

 آن خـدايي که بـزرگش خوانـدي       به خـدا، مثـل تـو تنهـاست،بخند              

 دستخطي کـه تـو را عاشـقکرد        شوخـيِ کاغــذي ماسـت، بخند 

 فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است         فکر کن گريـه چـه زيباست، بخند

صبحِ فردا به شبت نيست که نيست        تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند     

راستـي آنچـه بـه يــادت داديم            پَر زدن نيست کـه درجاسـت، بخند         

آدمــک نغمــهء  آغــاز نخوان            به خــداآخــر دنيـاست، بخند

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 1:20  توسط شکوفه & رویا  | 



دختري مي رفت ، پسري او را ديد و دنبال او روان شد

 دختر پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟

 پسر گفت : برتو عاشق شده ام

دختر گفت : برمن چه عاشق شده اي 

 خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد

 برو و بر او عاشق شو

 پسر از آنجا برگشت و دختري بدصورت ديد

 بسيار ناخوش گرديد و باز نزد دختر رفت

 و گفت : چرا دروغ گفتي ؟

 دختر گفت : تو راست نگفتي 

 اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي؟

.........

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 23:35  توسط شکوفه & رویا  | 



هر گاه دلتنگي ترانه هايم خواب را از چشمانت دزديد

به آسمان بنگر كه ميعادگاه قلبهاي ماست

من نيز سراغ چشمانت را از آسمان مي گيرم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 23:52  توسط شکوفه & رویا  | 



ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز کان سوخته را جان شد و آواز نیامد

 

  این مدعیان در طلبش بی خبرانند کان را که خبر شد خبری باز نیامد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 22:58  توسط شکوفه & رویا  | 



هر کسی را هوسی در سر و کاری در پیش

من بیــــچاره گرفـــــــتار هوای دل خـــــویش

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 23:6  توسط شکوفه & رویا  |